تبریک ، تبریک
شمارش معکوس تا اعلام نتایج جشنواره
پسر شیرین زبونم من که دیگه از نفس افتادم از بس برات تبلیغات کردم بیچاره اطرافیانو دوستام که از عصر به این ور فقط دنبال رای جمع کردن برای تو هستند . امیدوارم این همه زحمت نتیجه بخش باشه. ولی اینو بدون تو برای من و دوستام همیشه یک هستی و خواهی بود. البته الان که ازت پرسیدم دوست داری چندم بشی گفتی : یا دوم یا سوم نمیدونم چرا نگفتی اول ؟؟!! از همین جا از تمامی دوستان و آشنایانی که بخاطر رای جمع کردن به محمد مهدی جونم تلاش کردن تشکر میکنم و دست همه ی اونها رو میبوسم . انشاءالله که بتونم زحماتتون رو جبران کنم.
خاطرات مشهد (5) : باغ پرندگان
جشنواره و دغدغه های گل پسرم
خاطرات مشهد ( 4) : مجتمع تجاری الماس شرق - وصال و پروما
خاطرات مشهد (3) : خونه ی خاله مینا
خاطرات مشهد (2) : زیارت
خاطرات مشهد (1) : قطار و راه آهن
محمد مهدی نازنینم این پنجمین باریه که امام رضا قسمتمون کرد و به خونش دعوتمون کرد تقریبا از بدو تولد تا حالا هر سال یکبار رفتی زیارت امام رضا ، که از این بابت خدا رو شکر میکنم و ممنون دعوتهای امام رضا هستم . تو این پست عکسای راه آهن و قطار رو برات میذارم. راستی تو این مسافرت دوستای خوب من همراهمون بودن ( خاله زهره ، خاله لیلا و خاله سمیه) البته خاله مینا و کیاشا جون هم که ساکن مشهد بودن و برای تولدت اومده بودن پیش ما با ما برگشتن مشهد. اینجا راه آهن زنجانه ، ساعت حرکتمون هشت و نیم شب بود. اینم کیاشا پسرخاله ی شیطونت که با همه چی کار داره اینجا هم یه گربه دیدی و داری بهش نگاه میکنی. ...





